الملا فتح الله الكاشاني

196

تفسير كبير منهج الصادقين في الزام المخالفين ( فارسي )

ملت منست حضرت رسالت ( ص ) فرمايد كه از امت مرحومهء من است حق سبحانه فرمايد كه اين دعوى مختلف است در ميان شما بندهء منست و منظور نظر من القصه راوى گويد من و سلمان و حذيفه يمانى و نعمان بن جعفر مدنى با شش انصارى چهل گز زمين را حفر ميكرديم ناگاه سنگى عظيم و سخت پديد آمد كه آهن بر آن كار نميكرد و ما از شكستن آن عاجز شديم سلمان را گفتيم كه رسول ( ص ) را از اين اخبار كن تا به بينيم چه ميفرمايد و صلاح او چيست سلمان نزد آن حضرت آمد و او را برين صورت مطلع گردانيد آن حضرت بدان موضع آمد و در آن سنگ نگاه كرد تبر اهنين از دست سلمان بستد و آستين مبارك را در نورديد و به قوت روحانى بلكه بتابيد سبحانه چنان ضربتى فرود آورد كه ثلثى از آن سنگ بشكست و برقى از ميان آهن و سنگ بجست مانند روشنى چراغ در شب تار كه از بارقهء آن آتش كوه هاى مدينه روشن شده و به حد مداين رسيد و كنگره هاى ايوان كسرى به نظر حاضران در آمد پس رسول ( ص ) تكبير گفت و اصحاب نيز اقتفا به آن حضرت كرده زبان بتكبير بگشادند و چون ضربتى ديگر بزد ثلثى ديگر از آن سنگ شكسته گشت و نورى از آن درخشان شد كه بروشنى آن قصور صنعاى يمن ظاهر گشت و در اين نوبت نيز رسول و سلمان تكبير گفتند و بنوبت سيم ثلث اخير متلاشى شد و لامعهء از آن ظهور نموده كه قياصرهء روم و قصور آن بالتمام به نظر آمد رسول ( ص ) با اصحاب تكبير گفت سلمان گفت يا رسول اللَّه ما امروز عجايب بسيار ديديم كه مانند آن مشاهده نكرده بوديم رسول ( ص ) فرمود بلى چون ضربت اول بزدم و از آنجا نورى ظاهر گشت كه كوشكهاى حيره و مداين به نظر من در آمد ( كانها انياب الكلاب ) گوييا آن نيشهاى سگانست جبرئيل مرا گفت زود باشد كه امت تو بر اين مداين ظفر يافته همهء كوشكهاى حيره به تصرف در آورند و چون ضربت دويم بزدم و از آن لامعه ظهور يافته قصور قيصر كه در ارض روم بود به نظر من در آمد ( كانها انياب الكلاب ) جبرئيل فرمود عنقريب آثار صولت اسلام به اطراف روم و قسطنطنيه رسد چون ضربت سيم بزدم و از بارقهء آن قصور صنعاى يمن مشاهده كردم كانياب الكلاب جبرئيل فرمود زود باشد كه شقهء راية شريعت تو سايهء يمن و دولت بر مفارق اهل يمن اندازد مؤمنان از كلام سيد انام ( عليه افضل الصلاة و السلام ) مبتهج و مسرور شده مراسم شكر ملك علام بتقديم رسانيدند و منافقان طرح استهزا و سخريه افكنده زبان طعن بگشادند كه عجب كاريست كه اين مرد از بيم كارزار مشركان عرب خندق مىكند و به مجرد آوازهء لشگر دشمن پاى از دروازهء شهر مدينه بيرون نمينهد و با وجود اين ياران خود را بگرفتن روم و فارس و يمن وعده ميدهد حق سبحانه بعد از انزال آيهء وَإِذْ يَقُولُ الْمُنافِقُونَ وَالَّذِينَ فِي قُلُوبِهِمْ مَرَضٌ ما وَعَدَنَا اللَّه وَرَسُولُه إِلَّا غُرُوراً اين آيه فرستاده كه * ( قُلِ اللَّهُمَّ مالِكَ الْمُلْكِ ) * از ابى رجاء عطاردى روايت كرده‌اند كه ميمى كه در آخر اللهم است